سلام من لیلا هستم ازکرمانشاه خواستم این اتفاقی ک چندسال پیش برام افتاده روبراتون تعریف کنم من دوتاخواهر از خودم بزرگتر دارم یک شب ک همه خوابیده بودیم ی دفعه بای صدای ک انگار کسی بیدارم کنه ازخواب بیدارشدم توحالت خواب وبیداری بودم صدای شنیدم ب دنبال صداباچشمهای خواب آلود راه افتادم ازاتاق بیرون آمدم توحال یک دفعه صدانزدیک ترشدانگاردونفرداشتن قرآن میخواندن وقتی جلورفتم دیدم دوتاخواهرام دارن قرآن میخونن من هم رفتم کنارخواهربزرگترم نشستم دستم روروپاش گذاشتم باورکنید عین واقعیت رادارم براتون تعریف میکنم همین ک دستم روگذاشتم روپاش ب خواهرم گفتم داریدقرآن میخوانیدی دفعه محکم دستم روگرفت وزد به درحمام طوری صدای کوبیدن دستم زیاد بود که همه ازخواب بیدارشدن مامانم گفت صدای چی بودمنم گفتم خواهرم دستم روزده ب درحمام من با داد و بیداد وقتی نگاه دستم کردم غرق خون شده بودوپوستش کنده شده بود دوتاخواهرام هم خوابیده بودن باصدای من ازخواب بیدارشدن گفتن مااصلا بیدارنبودیم باورکنید ازاون موقعه تاحالاهیچوقت اون صحنه ازیادم نرفته وجای اون زخم هنوز رودستامه ندونستم اون دونفرچی بودن ک خودشون وشبیه خواهرام کرده بودن
برچسب: پست شب جمعه,پست شب بخیر,پست شب قدر,پست شب یلدا,پست شبانه روزی,پست شبانه روزی تهران,پست شب,پست شبکه های اجتماعی,پست شب آرزوها,پست شب احیا,
نویسنده: مهران زارعینیا