خرید بک لینک
میخوام یه چیزی بنویسم

اما نمیدونم چی

چند شب پیش یه پست بود میگفت مردن فقط این نیست جونت گرفته بشه

یه سری پارامتر میگفت که اگه اونجوری باشی تو یه مرده ای

هر جور که نگاه کردم من یه مرده ام

چرا من اینجوری شدم؟

از کجا شروع شد ؟

فقط فکر میکنم من کلا تو محیطی بودم که تنها بودم

ولش...

واقعا اینکه اینجا پست میزارم خودم میدونم فایده ای نداره

واسه دل خودم میزارم

اون خوب بود من نتونستم درکش کنم

نتونستم جلوی عصابینیتم رو بگیرم

نتونستم خودمو کنترل کنم و مثه یه ادم اشغال که تو این شهر از هر ۱۰ تا ۹تاشون اینجورین شدم

همیشه فکر میکنم ادم صبوری ام اما چرا صبر نکردم

چرا اینقد عصبی شدم

یکی میگفت دوست داشتنای بی حد و مرز یه دفعه تبدیل به نفرت میشه

زمانی که داشتم اون اراجیف میگفتم چرا به این قضیه فکر نکردم که نمیتونم فراموشت کنم

کسی که برام ارزش قائل بود

کسی که با بقیه فرق داشت

خودم نابودش کردم

چقد احمق بودم که اون حرفارو زدم

نمیخوام ادامه بدم چون از خودم بیشتر بدم میاد

من باید طوری میبودم که اون بتونه بهم تکیه کنه

نه اینکه تهدیدش کنم و بترسونمش

پشیمونم از اینکه زندگیشو خراب کردم

حالشو بد کردم

اون یه ادم خوب بود که داشت پیشرفت میکرد

اگه الان جایگاهشو از دست داده باشه

اگه مثه بقیه شده باشه

مقصرش منم

اگه منو فراموش کرده امیدوارم هبچوقت منو به یاد نیاره

ادمای خوب زیادن

من ادم خوبی نبودم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 0:19 توسط meghdad

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 23 تير 1396 ساعت: 12:42

صفحه بندی