خرید بک لینک
زندگی اصلا اون چیزی نیست که تو بچگی ادم فکر میکنه

روزای تکراری

کارای تکراری

همه چی تکراریه

قراره چه اتفاقی بیفته تو اینده

بعضی پرونده ها وقت بسته شدنشونه

اما نمیبندی چون تنها امید زندگیته

چون از ناامیدی میترسی

هر روز به خودت اینده بهتر از حالاتو قول میدی

اما تو خودی خودت میدونی هیچ اتفاقی نمیفته

فقط از فکر کردن بهش میترسی و میزاری یه جایی ته وجودت بمونه

خیلی زوده خسته شدن برام

اما واقعا خسته شدم

اینجا انشا نمینویسم

برات مهم نیست حالم؟

همش تقصیر خودمه

شایدم نه

تو اون مریم نیستی

خیلی وقته اون مریم نیستی

از اولین باری که رفتی یواش یواش عوض شدی

مریمی که هردومون همدیگرو از نه دل دوست داشتیم

....

شاید امیرعلی درست بوده

نمیدونم

فقط اینو میدونم دیگه کسیو ندارم که باهاش حرف بزنم

دوسال فقط داشتم به تو فکر میکردم

شبا یا با صدات خوابم برده یا قطعه ای که از کنسرتت ضبط کردم

تو این دنیا هیشکی منو نمیخواد

روزی چند بار تلگرام چک میکنم

ایمیل

وب

اما هیشکی نیست بهم پ بده

بگه حالت خوبه

بگه سیگار نکش

بگه من پیشتم تا اخرش.....

خدا هم منو ول کرده

کلی کار دارم که نصفه ولشون کردم

حوصله هیچی کاری رو ندارم

شاید اشتباه بود

بعد اینهمه مدت

همه کارام اشتباه بودن

سیگارم دیگه جواب نمیده

باید سیگار سنگین تر بگیرم

دوباره بهمن قرمز

دوباره تنهایی

....

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:42 توسط meghdad

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 3:58

صفحه بندی