کل زندگی من همینه
یاس و ناامیدی
خسته ام
خندم فقط ظاهره
بقیه منو میبینن فک میکنن من خیلی موفقم
اما خودمو با هر کی مقایسه میکنم میبینم اون اوضاش بهتره
از بچگی احمق بودم
.......
۱۰ خط نوشته بودم اینجا که حذف کردم
چیز پنهونی نبود
بهش گفته بودم قبلا
....
بوی بارون میاد
حتما داره بارون میاد
اخ که چه زندگی احمقانه ای داشتم
زمانی که هه چیز با مریم خوب بود
من احمق اون اشتباهو کردم
و از اونروز به بعد من موندم و خاطرات مریم
همه چی تقصیر خودمه
کاش زود خوابم ببره
دیشب که از درد دستام نتونستم خوب بخوابم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 0:40 توسط meghdad
برچسب:
نویسنده: مهران زارعینیا