
از شما خواهری که برام کامنت گذاشتین سپاسگزارم . حرفاتون رو کاملا قبول دارم . دارم رو حرفاتون فکر میکنم . من یه اشتباه بزرگ کردم . خیلی بزرگ . حرف های شما بهم فهموند اینو . من با خدا عهد کرده بودم که تغییر کنم و ازش خواستم در عوضش مریم رو به من برسونه . اشتباه کردم . حرفاتون سنگین بود برام خواهر . باید روش فکر کنم . سپاسگزارم . وقتی رو حرفاتون فکر کردم جوابتون رو میدم . باز هم تشکر ....
ادامه مطلب
بنام خالق عشق بعد از کنکور بود . روزهای سختی بود . روزهای انتظار واسه اومدن نتایج . روزا خونه بیکار بودم . قبلا با پال اشنا بودم . تصمیم گرفتم بجای فکر کردن و کارای دیگه برم سراغ چت . اونروزا سرم تو چت گرم بود تا اینکه نتایج کنکور اومد و من ماتم برد... . باورم نمیشد که همچین رتبه ای گرفته بودم . اوضاع روحیم خیلی بهم ریخته بود . حتی یه شب دست به خودکشی زدم... . گذشت و منم پذیرفتم که خدا خواسته اینجوری بشه و تقدیر اینجوری بوده . ماه رمضان شد . موسسه یه شب همه ی فارغ التحصیل ها رو دعوت میکنه هرسال واسه افطاری . منم که دیگه جزو اونا محسوب میشدم رفتم . با موتورم . موتوری ...
ادامه مطلب
از طریق چت با خواهرم و مریم اشنا شدم. خواهرم خیلی بهم امید میداد . اگه اون نبود خیلی اتفاق های بد برامرمیفتاد .مریم زیاد وقت نداشت . واسه همین خیلی کم با هم حرف میزدیم . اکثرا شبا . اونموقع اون ا خانوادش سفر بودن . کم کم شناختمش . من تو اون مدت یه شناخت نسبی نسبت به دخترا پیدا کرده بودم . اون با بقیه دخترا فرق میکرد . یه دختر با امید به اینده و با کلی ایده و طرح همزمان با اعتقادات مذهبی . خیلی عالی بود . ... یادش بخیر.... بغض منو گرفت.... نمیتونم ادامه بدم ......
ادامه مطلب